تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 27876
تاریخ انتشار : ج, 1396/04/30 - 10:38

اگر بنا بود که كشت و صنعت مغان فروخته شود چرا رژه های آنچنانی و ژست های دوربین پسند را از مسئولان امر در رابطه با خرید های میلیاردی اخیر شرکت شاهد بودیم. چرا تناقضات رفتاری بین مسئولان استانی در این امر زیاد است

به گزارش آران مغان، « شرکت سهامی کشت و صنعت مغان در سال 1353 در قسمتی از اراضی دشت مغان به منظور بهره برداری از امکانات اقلیمی دشت و ارتقاء کشاورزی و صنعت در منطقه تاسیس گردید» این جمله معروفی است که در سالی که هنوز این شرکت تازه در شرف تاسیس بود  بذر امید را در دل مغان می کاشت به امید روزهای پربارتر.

و این امید بی جهت نیز نبود و کم کم با رونق این شرکت آوازه این دشت و شرکت مغان مرزها را درنوردید و متخصصانی از گوشه و کنار دنیا در دشت مغان گرد آمدند تا استعداد بالقوه این دشت را بالفعل نمایند به زودی ناوگانی از ادوات کشاورزی راهی دشت مغان شد و آن سالها که کسی از اهالی مغان با صنعت مدرن کشاورزی آشنا نبود وجود این شرکت کلاس درسی برای بومیان منطقه شد.

گرچه از همان بدو تاسیس شرکت در رژیم پهلوی نحوه مالکیت این شرکت ابهام آلود بود و سوال های بی جواب در تاسیس آن متوجه بانیان تاسیس شد اما پیروزی انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن و نبود اطلاع رسانی های صحیح از اوضاع منطقه به مقامات کشوری همچنان بر ابهام ماجرا افزود و این دشت و شرکت عظیم در گوشه ای به دور از دید مسئولان کشوری حیات خلوت سیاسیون هر دو جناح گشت.

اینکه صاحبان اصلی این شرکت چه کسانی بودند و چرا پس از انقلاب سفید شاهنشاهی بسیاری از عشایر منطقه به حق و حقوق خود نرسیدند شاید سوال بی ربطی بین اهالی مغان باشد چرا که عشایر به خوبی می دانند این شرکت مال چه کسی است و چه کسانی گرمای بی سابقه مغان و بی آبی هایش را چشیده اند و چه کسانی از زیرکولر دفتر کارشان به یکباره همه کاره شرکت شدند.

همه اینها برگ های تلخی از خاطرات مغان است که ورق زدن آنها شاید خالی از لطف نباشد. عشایری که فریب خان ها را خوردند و به ادعای گرفته شدن «خرابا پولی» از دیارشان مطرود گشتند و اصلاحات اراضی سیاه چالی شد برای بلعیدن همه خاطرات قشلاقی شان.

بگذاریم که درد بسیار است و مجال گفتن نیست

پس از تمامی فراز و نشیب های این دشت، شرکت کشت و صنعت مغان با بالهایی زخمی و تنی رنجور به سان قلبی پر از درد در مغان می تپد و هر بار آهی از بی مهری ها و کینه ها می کشد. چگونه شرکتی با بیش از 20 هزار هکتار زمین زراعی و 3 هزار هکتار زمین باغی و کارخانجات متعدد و دامپروری های مدرن اکنون زیان ده تلقی می شود؟

کجای کار می لنگد؟

قند مغان که روزگاری پرآوازه بود اکنون ناتوان از پرداخت حقوق کارگرهایش شده است؛ نکند دیگر قند مغان شیرین نیست یا اینکه مدیرانش این نعمت را با سوء مدیریت ها و اختلاس های سیاه و کشف نشده از شیرینی انداخته اند؟

چگونه است که کشت و صنعت و دامپروری های کشور و آن سوی مرزها در پی توسعه اند و کشت و صنعت مغان با این حجم نیروی انسانی اندک در قیاس با سالیان قبل باز هم ناتوان از پرداخت کارگران است اما حقوق های بیست و سی میلیونی مشاورانی که معلوم نبود مشاوره شان چه دردی از شرکت دوا کرد سر موعد پرداخت می شد؟

کارخانه لبنیاتی که محصولاتش پیش خرید می شد چگونه می تواند زیان ده تلقی شود مگر آنکه جای کاری بلنگد.

اما چرایی لنگیدن کشت و صنعت مغان خود دردی است که دوایش مدیریتی بومی توانمند و متعهد را می طلبد. با تمام احترامی که به همه مدیران سابق شرکت دارم اما معتقدم کشت وصنعت مغان جای بده بستان های سیاسی نبود. جای تسویه حسابهای شخصی نبود و عزل و نصب هایش و استخدام کردن هایش بر اصول سوار نبود. اینکه فردی یک شبه همه کاره شرکت می شود و فردا عزل، اینکه فردی بی حساب و کتاب به یکباره از کشت و صنعت مغان تا قارون شدن پیش می رود یعنی که نهادهای نظارتی بالادستی حواسشان نبود که شرکت در تاراج است و خیانت اتفاق میافتد.

من خود کشاورز زاده ام و نیک می دانم 13 بار دیکس کردن زمین امکان ندارد چهار بار شخم زدن زمین بیهوده است و آبی تلقی نمودن زمینی که بازده آن یک تن در هکتار برای گندم بود یعنی خیانت و هزاران درد دیگر که کاش آنکه حسابرسی می کرد دستمالش تمیز بود.

اما باور کنید که اینها در شرکت اتفاق افتادن البته روی کاغذ و صرفاً برای سند شدن و پرداخت پول!!!

اکنون چوب حراج بر پیکر نحیف این شرکت زده اند. غارت به حدی بوده است که تنها از اجاره دادن زمین های زراعی و باغی این شرکت باید سودده می شد. ولی متاسفانه در غفلت آنان که باید حسابرس می بودند این شرکت سالیان سال است که در بدهی های نامعلوم غرق شده است و اکنون چاره کار پاک کردن صورت مساله است. مساله ای که از سال 83 با بهانه های استانداردسازی برای عرضه سهام شرکت در بورس شروع شد و موجبات بی توجهی دولت را به این شرکت فراهم کرد. رقابتی ناجوانمردانه برای فروش اموال شرکت، تاراج تراکتورها و زمین ها و ادوات شرکت با قیمتی نازل به بهانه بازخرید پرسنل شرکت.

سوال من این است بهانه فروش شرکت کشت و صنعت مغان چیست؟ و پول فروش آن به کجا خرج خواهد شد؟ آقایان و مسئولان محترم یکبار  هم که شده جیب هایتان را ببندید و برای احیای شرکت تلاش کنید. آنچه که حقیر در طی این سالها زندگی در مغان به چشم خود دیده ام مدیرانی است که تا در مسند کارند خبر از خیانت سابقون می دهند و وقتی عزلشان کردند تازه می فهمم که این نیز یکی ازسابقون بود.

اگر بنا بود که شرکت فروخته شود چرا رژه های آنچنانی و ژست های دوربین پسند را از مسئولان امر در رابطه با خرید های میلیاردی اخیر شرکت شاهد بودیم چرا تناقضات رفتاری بین مسئولان استانی در این امر زیاد است از مستاجران روسی گرفته تا دوستان هم حزبی، از مخالفت های فروش در بین اصحاب رسانه تا امضا کردن های یواشکی همه و همه مرا مشکوک می کند که نکند اینان در این هیاهو دنبال جیب خود باشند.

درد من، آتش جانم  نیست من به چشم خود آتش گرفتن مغان را می بینم.

اکنون به عنوان یک شهروند از دیار کهن و باصبر مغان از مسئولان ذی ربط تقاضا دارم کمی به عواقب آنچه در پی اش هستند بیاند شنید آیا فروش شرکت آن هم به شکلی که هیچ عایدی از آن نصیب مغان نمی گردد به نفع منطقه مرزی مغان هست یا نه؟

چرا در طی این سالها با پیشنهادات منطقی نخبگان مغان مخالفت شد؟ از پیشنهاد اجاره به شرط تملیک شرکت تا واگذاری آن به اهالی مغان؟ چه کسانی بیشتر از اهالی ولایتمدار مغان مستحق این واگذاری اند اگر بناست این شرکت به فروش رود؟ و چرا دولت اجازه خودگردان شدن این شرکت را نمی دهد؟ در رابطه با پیشنهاد آخری نخبگان مغان حاضرند با ضمانت های کافی با خودگردان کردن شرکت تراز مالی شرکت را به نحو قابل ملاحظه ای مثبت نمایند.

امید است دولت محترم تدبیر و امید با بررسی مجدد شرایط این شرکت مانع از فروش شرکت شده و با بررسی طرح های ارائه شده گام مثبتی در جهت احیای شرکت نماید چرا که مغان و کشت و صنعت به هم تنیده شده اند و مرگ هر یک مرگ دیگری است.

فرهاد فولادي

انتهاي پيام/

 

دیدگاه‌ها

شرکت مربوطه راماخودمان ورشکست کردیم وقتی سم و پمپ و قطعات تراکتور و کارخونه رو دزدیدیم و دربازار فروختیم خام بودیم نمی دانستیم داریم به آینده فرزندانمان خیانت می کنیم

بنام خدا فقط با یک جمله می توان در مورد فروش کشت وصنعت ودامپروری مغان اشاره کردکه اگر این شرکت بفروش برسد فاتحه تمام ساکنین مغان را خواند دیگر برای ادامه زندگی برای مغانیها ممکن نیست ایجاد این شرکت برای این مردم بود که صاحب خاک باشند تلاش کنند امرمعاش کنند حافظ این مرز باشند اگر بتاریخ برگردیم مطالعه کنیم می بینیم که چندین بار مردم اعشایر بودند که بادشمنان ومتجاوزگررا مبارزه واز این خاک (قیزیل تپراق)دور کردند.ازتمام مسئولین محترم تقاضا می شود جلوی این مزایده ننگ رابگیرند.

به نظر بنده اگر شرکت کشت وصنعت مغان به بخش خصوصی واگذار بشوددر صورت واگذاری با هزینه کمتر سودبیشتر حاصل می شود در صورتی در شرایط بخش دولتی هزینه بیشتر سود کمتر دارد ودرتمام کشورهای پیشرفته جهان بخش اجرایی واقتصادی در اختیار بخش خصوصی است وبهتر است با همان شرایط واگذاری به مردم منطقه واگذار شود

فردی روکه خوابیده میشه بیدار کرد ولی کسی رو که خودشو به خواب زده عمرا"نمیتونی بیدارش بکنی مسولان ما خودشنو به خواب زدند بیدار نمیشن

دولت محترم چطور یک شرکتی که از نظر شماها سوددهی نداره قابل واگذاری به بخش خصوصی را داره . در ضمن خصوصی سازی یک سری قوانین خاص خودش راداره اون قوانین هم که قابلیت اجرا نداره . مسوولین محترم آیا به فکر عواقب بعد واگذاری را کرده اید همین که دوسه روز گذشت شروع به برکناری کارگران بدبخت و بیچاره میکنن که تبعات اجتماعی و اقتصادی آن گریبانگیر همین منطقه خودمان خواهد شد. تا کار از کار نگذاشته از مسوولین منطقه خواهشمندم که بیدارشده وجلوی این کار رابگیرن . چون آب از دست رفته به جوی باز نمی گردد . یه جای این حرفها به درد و مشکلات روستاهای محدوده نشین توجه نمایید . اونا وارث واقعی و حقیقی این مناطق هستند که سابقه سکونتشان به صدها سال میرسد . اول از همه بهتر بود به فکر تعیین تکلیف روستاهای محدوده را میکردن تا واگذاری به بخش خصوصی . در ضمن آقایان نظر دهنده خصوصی سازی و نحوه واگذاری را با کشورهای پیشرفته صنعتی قیاس نکنند بهتره.
ارسال نظر